Saturday, October 27, 2007


چه می شد آه که دستت به سمت پیرهنم ...
چنان که گرمی دستت به سردی بدنم...

بهار عشق ! بهار امید ! روح بهار !
دلیل تازه ی از غصه ها در آمدنم

نگاه قهوه ای ات خواب را گرفت از من
شراب سرخ لبت را بریز در دهنم

دلم گرفته به شدت نیاز دارم که
کمی کنار تو این روزها قدم بزنم

کسی که رفت و دل از جنس سنگ داشت تویی
کسی که آمده این بار دلشکسته منم

No comments: